
قلب پسرک می تپید ، به جمعیت نگاهی انداخت، همه منتظر بودند تا او بپرد ، و مادرش نیز ؛ اما نه درمیان جمعیت و نه در انتظار پریدن پسر کوچکش ، که در خانه و در انتظار دیدن او.
مجری فریاد زد : "یک پسر پانزده ساله که ادعا می کنه رکورد 3 دقیقه و 15 ثانیه زیر آب موندن رو توی دهکده می شکنه."
و بعد اشاره ای به پسرک کرد: "بیا جلو پسر جون."
گوی فلزی و زنجیرها را به پایش بستند ، سپس مجری کلید قفل گوی را درون جیب مایوی پسرک گذاشت و آن را بست : " زیاد قهرمان بازی درنیار پسر جون. نتونستی زود بازش کن. "
بعد لبخندی زد و ادامه داد: " موفق باشی دوست من. "
پسرک کنار استخر رفت . . .
ادامه مطلب

یادم باشد:
خدا عشق است.
یادم باشد:
زبان صحبت با خدا تنها زبان دل است.
یادم باشد:
خدا فقط به دل آدم ها نگاه می کند .
یادم باشد:
به خدا دروغ نگویم .
یادم باشد:
زندگی را جشن بگیرم هرچند خسته باشم.

آن شب كه شادي
براي هميشه رخت بر بست
در پس رقص نورها بر پهنه ي افق
رازي را كشف كردم :
ديگر هيچ چيز!
تو را به من باز نمي گرداند …
نه تكرار گريه هاي شبانه ،
نه فرو دادن بغضهاي غريبانه ،
و نه حتي …
اين جام هاي پي در پي مستانه .
با تو بودن ... تنها در كنار ِتو بودن نيست
اين را فهميدم
وقتي كه به گل تنهاي مهربان اتاقم آب مي دادم.
راستي مي داني؟!
فرتوتك خنياگري گشتم
كه پسش دام نيستي به كمين…
و پيشش قصه ايي كودكانه به اجرا .
تمام من به خاكستر فرو شد .
آنگاه كه خفتنگاهم
زفاف خانه ي كابوس و رويا گشت .
نه ! نمي داني .
اينك…
در آستانه ي غار تنهایيم
با تو بدرود مي گويم
كه اين خود
سلاميست ديگر به سرنوشت ...!!!

